۱ بهمن ۱۴۰۴، ۱۳:۲۴

خرده‌روایت‌های مهر از دی‌ماه زخمی/ ۶

وقتی آتش اغتشاشات، رزق مردم را می‌سوزاند

وقتی آتش اغتشاشات، رزق مردم را می‌سوزاند

وقتی آتش اغتشاش به جان شهر افتاد، نخستین قربانیان نه ساختمان‌های دولتی بودند و نه نهادهای رسمی، بلکه رزق مردمی سوخت که تمام سرمایه‌شان را در چند متر مغازه خلاصه کرده بودند.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب: صبح روز پنجشنبه، مثل بسیاری از پنجشنبه‌های دیگر، با امید آغاز شد و با خستگیِ یک روز کار به پایان رسید. مالک رئیسی، پس از ساعاتی تلاش برای کسب روزی حلال، کرکره مغازه‌اش را پایین کشید؛ مغازه‌ای کوچک اما پر از رنگ، نور و معنا. قفسه‌هایی که روزگاری قرآن‌هایی در اندازه‌ها و رنگ‌های مختلف، عطر، چادر و محصولات فرهنگی را در خود جای داده بودند، آن شب بی‌خبر از فردایی تلخ، در سکوت فرو رفتند. او مغازه را بست، به خانه رفت و هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد که این آخرین شبی باشد که سرمایه چندین ساله‌اش را سالم ترک می‌کند.

صبح فردا، اما دیگر آن مغازه وجود نداشت؛ یا دست‌کم آن چیزی که باقی مانده بود، شباهتی به رؤیای دیروز نداشت. شعله‌های آتش، در چند ساعت، حاصل سال‌ها تلاش را بلعیده بودند. از آن وسایل پر زرق‌وبرق فرهنگی خبری نبود، از قرآن‌هایی که با وسواس انتخاب شده بودند اثری نمانده بود و از امیدی که با هر فروش در دل صاحب مغازه جان می‌گرفت، تنها خاکستر باقی مانده بود.

وقتی آتش اغتشاشات، رزق مردم را می‌سوزاند

این روایت، روایت مردی است که حدود پنج سال از عمر خود را صرف راه‌اندازی و اداره مغازه‌ای فرهنگی در شهرکرد کرده بود. مالک رئیسی، نه وابسته به نهادی بود و نه پشتوانه‌ای جز تلاش شخصی‌اش داشت. او می‌گوید: «این مغازه کاملاً شخصی بود و به هیچ ارگان یا نهادی وابسته نبود.» سرمایه‌ای که امروز سوخته، حاصل فروش یک آپارتمان بود؛ خانه‌ای که فروخته شد به امید آنکه سود این مغازه، آینده‌ای امن‌تر برای خانواده‌اش بسازد و شاید امکان خرید خانه‌ای بزرگ‌تر را فراهم کند.

او شب حادثه را این‌گونه روایت می‌کند: «۱۸ دی‌ماه بود. مغازه را بستم و به منزل رفتم. صحبت اعتراض و اغتشاش بود، اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم چنین اتفاقی بیفتد. اصلاً تصورش را هم نمی‌کردم.» صبح، وقتی دوباره به محل کارش بازگشت، با صحنه‌ای روبه‌رو شد که هنوز هم باورش برایش دشوار است. «وقتی دیدم همه‌چیز سوخته و از بین رفته، شوکه شدم. واقعاً بهت‌زده بودم.»

مغازه، به‌طور کامل از دست رفته است. چیزی جز دیوارهایی سوخته و پنجره‌هایی سیاه‌شده باقی نمانده؛ مکانی که روزی با شوق به آن نگاه می‌کرد، حالا با دل‌نگرانی و حسرت دنبال می‌کند. هر گوشه از این فضای سوخته، یادآور خاطره‌ای است؛ خاطره روزهای اول کار، اولین فروش‌ها، و امیدی که آهسته‌آهسته شکل گرفته بود.

وقتی از او پرسیده می‌شود که آیا خود را معترض به وضعیت اقتصادی کشور می‌داند یا نه، پاسخش صریح اما همراه با درد است: «من هم مثل خیلی‌ها به وضعیت اقتصادی معترض بودم. اما این راهش نیست. اینکه بریزند داخل یک مغازه و همه سرمایه یک آدم را که توی سی‌وچند متر جمع شده، آتش بزنند و از بین ببرند، اعتراض نیست.» صدایش آرام‌آرام رنگ خشم به خود می‌گیرد؛ خشمی که بیشتر از جنس اندوه است تا عصبانیت.

او ادامه می‌دهد: «این چه اعتراضی است؟ من احساس می‌کنم این کارها هیچ ارتباطی با هویت ملی و فرهنگ غنی ما ندارد. آتش زدن، تخریب کردن و نابود کردن سرمایه یک نفر در چند دقیقه، دیگر اسمش اعتراض نیست.» مردی که همه داشته‌اش را در یک شب از دست داده، حالا میان خشم، اندوه و بلاتکلیفی ایستاده است.

وقتی آتش اغتشاشات، رزق مردم را می‌سوزاند

مالک رئیسی اکنون نه مغازه‌ای دارد و نه خانه‌ای که زمانی پشتوانه‌اش بود. او با صدایی که بغض در آن پیداست، از مسئولان درخواست رسیدگی دارد: «من از همه مسئولان و از هر کسی که وجدان بیدار دارد و صدای من را می‌شنود، خواهش می‌کنم جلوی این آشوب‌گران را بگیرند تا هیچ هموطنی دیگر دچار چنین بلایی نشود.» او خواهان شناسایی عاملان این حادثه و جبران خسارت‌هاست؛ خسارتی که تنها مالی نیست و بخشی از زندگی و آرامش او را نیز با خود برده است.

در ادامه این روایت، محمدی، مدیر مجموعه تجاری موقوفه‌ای که این مغازه در آن قرار داشته، نیز درباره شرایط این مجتمع توضیح می‌دهد. او می‌گوید: «این مجتمع، مانند دیگر مجتمع‌های تجاری شهر از جمله بازار میلاد و پاساژ امام صادق(ع)، یک مجموعه بزرگ با چندین غرفه است. مغازه‌ها به‌صورت شخصی اجاره داده شده‌اند و کسبه محترم از همین راه، خرج زندگی خانواده‌هایشان را تأمین می‌کنند.»

او به تنوع مشاغل موجود در این مجتمع اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «مغازه‌هایی مثل داروهای گیاهی، لوازم‌التحریر، لوازم بهداشتی، دفاتر مهندسی، بیمه و… که همگی کاملاً شخصی هستند و به هیچ ارگانی وابسته نیستند.» به گفته او، مالک رئیسی نیز یکی از مستأجران این مجموعه بوده که در جریان حوادث شب جمعه ۱۸ دی‌ماه، مغازه‌اش دچار آتش‌سوزی شده و تمام سرمایه‌اش از بین رفته است.

این حادثه، تنها سوختن یک مغازه نیست؛ سوختن سال‌ها تلاش، امید و آینده‌ای است که یک خانواده برای آن برنامه‌ریزی کرده بود. روایت آقای رئیسی، نمونه‌ای از سرنوشت کسبه‌ای است که در میانه حوادث، بی‌آنکه نقشی داشته باشند، تمام داشته‌هایشان را از دست می‌دهند.

کد خبر 6727337

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha

    نظرات

    • سادات ۱۳:۵۲ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۱
      اونوقت اونور آبیها بیانیه می دهند مردم بیایید به خیابانها، ما با شماییم و کنار شما هستیم. غافل از اینکه بیشترین آسیب و صدمه را همین مردم می‌بینند و بیگانگان هم با دمشان گردو می شکنند!!!
      • NP ۱۶:۲۸ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۱
        حرف حساب احسنت 👏حالا دشمنان خدا رسول خدا و قرآن به نظر شما منفی هم می‌زنند خدا نسل ریشه هاشونو در داخل بیرون کشور خشک ریشه کن کنه الهی آمین 🤲
    • NP ۱۵:۲۳ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۱
      خیلی عجیبه هر بار هم که به اتفاقات قبلی هر دوره نگاه مرور می کنم در این فتنه ها اگر دقت کنید سعی و بیشترین تلاش دشمن بیرونی داخلی معاندین روی سوء استفاده از ذهن افکار عمومی ملت و جوانان به کار گرفته می شه برای تجزیه داخلی و سقوط کشور .. باید خیلی هوشیار آگاه بود نسبت به این توطئه ها می شه گفت آخری هم نیست می تونه حتی به شیوه های متفاوت تر حتی ادامه دار باشه
    • ۱۵:۲۷ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۱
      خدا باعث و بانیش رو لعنت کنه
      • NP ۱۶:۲۹ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۱
        مخصوصا معاندین مداخله گران فتنه گران مزدوران توطئه گران بی دین و بی ریشه الهی آمین 🤲
    • یازهرا(س) ۱۶:۵۳ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۱
      انشاالله خدا خانه دلشون رو بسوزونه که به هیچ چیزی رحم نکردند.از مسجد گرفته تا وسیله نقلیه و انسانهای شریفی که زنده زنده سوزانده شدند.اینها نه تنها انسان نبودند،حیوان هم نیستند .پست ترین و منفورترین موجودات روی زمین هستند .ریشه اشون بسوزه
    • ۲۰:۴۹ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۱
      10 69
      کار غرب تمام است